ذهن های برتر با قدمت ۱۰۰۰ ساله

تصور کنید که در هزار سال قبل روبروی یک پزشک ایرانی نشسته اید.این پزشک به صورت شما نگاه میکند و دست شما را میگیرد و شاید هم نبض شما را کنترل کند و با چند دقیقه نگاه کردن میفهمید که مشکلات جسمی و فرا جسمی شما چیست .

 وقتی میخواهد به شما توضیح دهد که شما چه مشکلی دارید ،آنقدر از فهم و درک شما جلوتراست که نهایتا پشیمان میشود حرفی بزند چراکه متهم به چیزهایی شود که برایش مشکل ساز شود .و برای همین هیچ نمی گوید و به درمان شما بسنده میکند.

واقعا چطور میشود ذهن های جستجو گر آنها را تفسیر کرد؟ در واقع ذهنهای آنان مثل کامپیوتر های امروزی عمل میکردند .

آنان در محدویت های شدیدی در بیان گفته هایشان بودند اگر باور ندارید متون آنها را بخوانید .هنوز که هنوز است بسیاری از ما ،از درک مفاهیم آنها عاجز هستیم و چون درک نمیکنیم گیج میشویم و چون خود را فهیم میدانیم این گیجی ما را عصبانی میکند و این عصبانیت در راحت ترین حالت منجر به این میشود که همه این مجهولات را نهی کنیم .همچنان که در دوره های تاریخی چندین بار این اتفاق افتاده است .

مزاج شناسی ثروت عظیمی است که پیشینیان بصورت گنجی پر رمز وراز برای ما گذاشته اند تا با زحمتی نه چندان سخت به آن برسیم.

همکاران عزیز پزشک و گروه های درمانی بیایید بدون تعصب رمزهای این میراث گرانبها را بگشاییم و بدون تعصب هریک بهره ای از آن ببریم.

بیایید کمی هم وقت بگذاریم بر این جملات پر رمزو راز و ببینیم کدامیک را میتوان بر علمی که داریم تطبیق دهیم.

بدانیم و بفهمیم که این تنها میراثی است که برایمان باقی مانده و براستی از آن خودمان است بی غل و غش .

مزاج شناسی هویت پزشکی ماست .اگر درکش نمیکنیم بزرگش بداریم .

لطفا جملات زیر را یک به یک بخوانید .با دقت و چندین بار و فقط بیاد داشته باشید اینها تراواشات انسانهای صدها سال قبل است که نه در دانشگاهی درس خوانده بودند و نه کامپیوتری داشته اند و نه حتی آنچنان منابع مکتوب که از آن بهره ای برند.

  مفرح القلوب (شرح قانونچه) ؛ ص۶۱

پنجم آن كه متحقق است كه افعال مردان سريع‏تر و قوى‏تر از زنان مى‏باشد و اين جمله نشان حرارت است.

و آنچه از بعضى متقدمين منقول است كه مزاج‏ زنان‏ گرمتر از مزاج مردان است به استدلال آن كه ايشان را حيض مى‏آيد و وى دليل غلبه خون است، جوابش داده‏اند لا نسلم كه كثرت خون زنان به واسطه كثرت حرارت است، بلكه به سبب قلت تحلل است، زيرا كه برودت مزاج و كثرت سكون ايشان مانع تحلل خون بدن ايشان است و چون تحليل كما ينبغى نمى‏شود حكيم مطلق اخراج او از اين طريق مقرر فرموده، پس كثرت عارضيه خون در زنان از عارضه برودت است نه از سبب حرارت. و اللّه اعلم.

چغمينى، محمود بن محمد - شارح: شاه ارزانى، مير محمد اكبر بن محمد، مفرح القلوب (شرح قانونچه)، ۱جلد، مطبعة إسلامية - لاهور، چاپ: اول، -.

ذخيره خوارزمشاهى ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۴

 

باب چهارم از گفتار دوم: اندر شناختن مزاج مردان و زنان‏

مزاج مردان به قياس با مزاج‏ زنان‏ گرم و خشك است و بدين سبب قوتهاى مردان اندر همه كارها فزونتر باشد؛ و هر گاه كه مزاج گرم و تر باشد، كارهاى قوت طبيعى تمام‏تر آيد. و قوت طبيعى قوت پروردن و باليدن و غذا پذيرفتن را گويند، و اين قوت از جگر خيزد. و از بهر آنكه مزاج پسران اندر سالهاى طفلى و كودكى گرم و تر باشد، ايشان اندرين سالها بهتر پرورند و بيشتر بالند. و مزاج دختران اندر سالهاى طفلى و كودكى سرد و تر باشد و در سالهاى جوانى گرم و تر شود، ايشان اندر سالهاى جوانى بيشتر بالند. و اندر همه سالها كارهاى قوت حيوانى و نفسانى از مردان بيشتر آيد. و قوت حيوانى، قوت حرارت و قوت‏

حركت رگها را گويند و اين قوت از دل خيزد. و قوت نفسانى قوت حس و حركت را و قوت تفكر و تدبير را گويند و اين قوت را دماغ خيزد.

و مزاج زنان به قياس با مزاج مردان سرد و تر باشد، بدين سبب به قوت حيوانى و نفسانى از مردان باز پس تر باشند، و رگهاى ايشان باريكتر باشد، و مسام ايشان بسته‏تر، و گوشت اندامهاى ايشان بر هم نشسته تر و نارك تر، تا بدين سبب مايه‏هاى خام اندر تن ايشان بيشتر گرد آيد و كمتر تحليل پذيرد يعنى كمتر خرج شود. و مردان به سبب آنكه مزاجهاى ايشان گرمتر و خشك تر است، قوتهاى حيوانى و نفسانى ايشان فزون است، و گهاى ايشان فراخ‏تر، و مسام ايشان گشاده‏تر، و كارها و تدبيرهاى ايشان و انديشه‏ها بهتر و درست تر آيد، و به تن سخت تر باشند، و خلطهاى خام اندر تن ايشان كمتر گرد آيد و به تحليل بيشتر خرج شود در همه وقت باذن الله تعالى.

جرجانى، اسماعيل بن حسن، ذخيره خوارزمشاهى، ۱۰جلد، مؤسسه احياء طب طبيعى - قم، چاپ: اول، ۱۳۹۱ ه.ش.

قانون (ترجمه شرفكندى) ؛ ج‏۱ ؛ ص۲۷۱

 

فصل سوم- تشخيص حالات مزاجى‏

شناسائى حالات مزاج مبتنى بر ده دستور است.

۱- بسودن (لمس كردن): مقياس مزاج براى سرزمين‏هاى معتدل معلوم است. در معاينه يك فرد او را بوسيله لمس معاينه مى‏كنند. اگر حالت شخص در اين لمس كردن با مقياس معتدل برابر باشد مزاج او را معتدل مى‏شمارند. اما اگر معاينه‏كننده خود معتدل المزاج باشد و در ضمن معاينه، گرمى يا سردى و يا سختى و يا زبرى بيشتر از وضع طبيعى را حس كند و در پيدايش اين حالات تاثيرات خارجى مانند هوا، شست‏وشو، شنا و غيره در كار نباشند و زبرى يا نرمى را از حد لازم خارج كرده باشند، چنين مزاجى نامعتدل معرفى مى‏گردد. از نرمى و زبرى و خشكى ناخن‏ها مى‏توان به چگونگى مزاج پى برد آنهم بشرطى كه عوامل خارجى در كار نباشند. ليكن نتيجه‏گيرى از نرمى و سختى موقعى صحيح است كه گرمى و سردى در حال اعتدال باشند وگرنه بسيار ممكن است كه گرمى‏

زياده از حد اعتدال- كه كارش گداختن است- سختى و زبرى را به چنان حالت نرمى درآورد كه پندارى نرم و تر مزاج است. همچنين شايد سردمزاجى بيش از اعتدال- كه كارش انجماد است- سخت را چنان نشان دهد كه خشك است. مثال براى اين دو حالت وضع برف و پيه است؛ برف از آنجا كه انجمادكننده است و پيه از آن جهت كه غليظ است.

بيشتر سردمزاج‏ها بويژه اگر لاغر باشند، بدن نرم دارند زيرا نارسائى و خامى‏ «۶۹» در آنها زياد است.

۲- تشخيص بوسيله گوشت و پيه:

اگر ماهيچه‏ها زياد باشد دليل رطوبت و گرمى و گواه بر وجود نوعى چسبندگى‏ «۷۰» است. اگر گوشت كم باشد و پيهى همراه نداشته باشد، نشان‏دهنده خشكى و گرمى است.

ليكن چربى و پيه هميشه نشانه سردى هستند و در اين حالت نوعى فروهشتگى نيز موجود است. اگر همراه پيه و چربى در جسم، رگها به تنگى گرايند و خون كاهش يابد و شخص مورد نظر در هنگام گرسنگى بسبب بند آمدن خون غريزى كه بايد احتياج غذائى اندام‏ها را برآورد، بحالت لاغرى درآيد معلوم مى‏شود كه مزاجش سرشتى و طبيعى است و اگر اين نشانه‏ها در بين نباشند معلوم مى‏گردد كه مزاج وى عرضى و اكتسابى است. كمى چربى و پيه دلالت بر حرارت دارد، زيرا ماده چربى و پيه زاده چربى خون است كه سردى آن را بند آورده است و ازاين‏رو است كه چربى بر كبد كم و بر روده‏ها زياد است. ماده پيه و چربى بر قلب بيشتر از آن است كه بر كبد است و اين نه براى مزاج و شكل است بلكه مربوط به خود ماده نامبرده است كه طبيعت در ايجاد آن حكمتى منظور داشته است.

انعقاد و بند آمدن پيه و چربى در بدن قابل كم و زياد شدن است و بستگى با كم و زياد بودن حرارت دارد. تنى كه پرگوشت است و چربى و پيه زياد ندارد، بدنى است گرم و مرطوب. تن پرگوشت و كم‏چرب و كم‏پيه دليل بر وجود رطوبت زياده از حد لازم است.

اگر پيه و چربى در بدن پرگوشت زياده از حد لازم باشد، دليل بر رطوبت و سردى بيش از اندازه است و چنين بدنى سرد و تر مزاج است. بدن خشك و بدن سردمزاجان از لحاظ سستى و تنبلى در درجه اول است و بعد از آن بدن‏هاى گرم و خشك و سپس بدن‏هاى خشك‏مزاج واجد گرمى و سردى معتدل قرار دارند. بعد از همه آنها گرم‏مزاجانى كه از لحاظ ترى و خشكى معتدلند قرار مى‏گيرند.

۳- معاينه مو نشانه‏ هايى بدست مى‏دهد:

سرعت رشد و نمو، سستى نشو و نما، كمى، باريكى، ستبرى، صافى، تجعد، و رنگ مو همه مبتنى بر دلايلى هستند كه مى‏توان در هنگام معاينه از آنها سود جست.

سرعت در نمو مو: اگر مو بسرعت نمو كند دليل بر آن است كه بدن زياد مرطوب نيست و تا اندازه‏اى به خشكى گرايش دارد. ولى گرمى و سردى بدن را از نشانه‏هائى كه سابقا ذكر كرديم مى‏توان تشخيص داد. هرگاه گرمى و خشكى گرد هم آيند موى در رستن سريع و از لحاظ مقدار زياد و از حيث حالت ستبر مى‏شود، زيرا فزونى مقدار بر اثر گرمى و ستبرى موى دليل بر زياد بودن ماده دودى است. اين حالت در جوانان موجود است و در خردسالان وجود ندارد، زيرا ماده خردسالان بخارى است و دودى نيست.

سستى در رستن مو: سستى در نمو موى و يا از رويش افتادن آن دليل بر دو حالت است: يا خون بدن در محل رستنگاه موى اصلا موجود نيست و يا مزاج بسيار تر است.

بايد عكس هر دو حالت سرعت و كاهش در رويش موى را از ضد علائم استنباط كرد.

شكل مو: تجعد مو دلالت بر گرمى و خشكى مزاج است، چه گرمى و خشكى مزاج براى تغيير يافتن آمادگى دارند و شايد از پيچدار بودن منافذ و مسامات بدن باشد كه بدون تغيير مى‏ماند. صاف بودن موى دلالت بر حالت عكس سبب‏هاى مجعد بودن آن را دارد.

رنگ موى: موى سياه دليل گرم‏مزاجى، موى سرخ مايل بزرد (اصهب) دليل سرد مزاجى و موى طلائى و سرخ دليل بر اعتدال مزاج است. موى سپيد يا دليل بر رطوبت و سردى است همچنانكه در پيران صادق است و يا دليل بر خشكى شديد است كه قابل قياس است با مواقع كم‏بارانى كه در رستنى‏ها رنگ سبز به سفيدى مى‏زند. شايد هم موى بر اثر بيمارى خشك‏كننده سپيد گردد. سپيد شدن موى بعقيده ارسطو تغيير آن به رنگ بلغم است و بعقيده جالينوس كفك آوردن غذائى است كه به سوى مو مى‏رود كه اگر سرد باشد و در منافذ ريز پوست به سستى حركت كند، موى به سپيدى روى مى‏آورد.

اگر در هر دو نظريه مذكور دقت كنيم مى‏بينيم كه هر دو بهم نزديكند، زيرا سبب پيدا شدن بلغم و علت سپيدى كفك يكى است و اين را در رشته علم طبيعى مى‏توان يافت.

مع‏ذلك بايد در نظر داشته باشيم كه مناطق مسكونى و آب و هوا بر رنگ موى تاثير دارند و نبايد حتما موى برنگ طلائى باشد تا بر اعتدال مزاجش گواهى دهد و يا براى اثبات گرم‏مزاج بودن يك اسلاو به موى سياه نيازمند باشيم.

مراحل عمر نيز در كيفيت مو دخالت دارد: جوانان همانند جنوبى‏ها و خردسالان نظير شمالى‏ها و نوپيران در حالت فى‏مابين بشمار مى‏آيند. انبوهى مو در خردسالان دليل بر آن است‏

كه در زمان بزرگ شدن داراى مزاج سودائى خواهند بود. انبوهى مو در پيران گواه بر وجود مزاج سودائى است.

۴- علائم رنگ پوست:

سپيدى پوست دليل بر نبودن خون و يا كمبود آن است و همراه سردمزاجى است.

اگر سردمزاجى نباشد، كمبود و يا نبودن خون همراه گرمى و خلط صفرائى است كه بر اثر آن رنگ پوست زرد مى‏گردد.

سرخى رنگ پوست دليل بر زيادى خون است و گرمى مزاج را مى‏رساند.

زردى و رنگ زرد مايل بسرخ دلالت بر گرمى زياد دارند، ليكن زردى بيشتر دليلى بر وجود زهره (مراره) است و زردى همراه سرخى دليل خون و خون مرارى است. ممكن است در زردى پوست مرارى در كار نباشد و اين رنگ فقط دليل كم‏خونى باشد. اين حالت در بدن كسانى كه تازه از بيمارى برخاسته‏اند ديده مى‏شود.

پژمردگى رنگ پوست و از زردى به سياهى زدن آن نشانه اين است كه سردى شديد خون را كم كرده است و اين خون كم هم يخيده است، در نتيجه زردى آن به سياهى زده است و رنگ را تغيير داده است.

رنگ اسمر (سياهى كه به زردى مى‏زند) پوست دليل بر گرم مزاجى است.

پوست داراى رنگ بادنجانى دليل بر سردمزاجى و خشك‏مزاجى است زيرا اين رنگ نتيجه سوداى خالص است.

رنگ گچى مزاج سرد را مى‏رساند.

رنگ بلغمى و سربى دليل بر سردى و ترمزاجى است كه با كمى سودائى مخلوط است، زيرا چنين رنگى سفيد است و كمى به سبزى مى‏زند. سپيدى آن يا از رنگ بلغم است و يا از تر مزاجى است و سبزى آن از اين است كه خونى منعقد و سيه‏فام با بلغم آميخته است و باو رنگ سبز داده است.

رنگ عاجى دليل آن است كه سردمزاجى ناشى از بلغم است و نيز كمى مراره موجود است.

بسيار اتفاق مى‏افتد كه پوست بسبب كبد به زردى و سپيدى درمى‏آيد و بسبب طحال به زردى و سياهى مى‏گرايد و در بيمارى بواسير زرد و سبز مى‏گردد. اين علل هميشگى نيست و ممكن است در حالاتى متفاوت باشند.

معاينه زبان و چشم: معاينه زبان جهت اطلاع بر حالات مزاجى رگهاى‏

ضربان‏دار و بدون ضربان بدن بسيار مفيد است. از راه چشم مى‏توان به مزاج مغز پى برد.

ممكن است رنگ دو اندام فقط بوسيله يك بيمارى تغيير كند، مثلا در بيمارى يرقان كه گداختن بر اثر مراره زياد است زبان سپيدفام و پوست رخساره سياه‏رنگ مى‏گردد.

۵- نتيجه‏ گيرى از شكل اندامها:

گشادگى سينه و بزرگى اندام‏هاى جانبى و جاى كافى داشتن و در تنگنا نيفتادن و كوتاه نيامدن و همچنين گشادى در مجراى رگها و نمايان شدن رگها، بزرگى نبض و نيرومندى آن، بزرگى ماهيچه‏ها و نزديكى آنها به مفاصل، همه دليل گرمى مزاج است و اين خاصيت‏هاى تركيبى همه زاده حرارتند. در هر بدنى كه به عكس اين خواص برخوردى، بدان كه نتيجه سردى است، زيرا سردى مانع از آن است كه نيروهاى طبيعى كار خود را چنانكه شايد و بايد به انجام برسانند. زبرى و برجستگى مفاصل و ديده شدن غضروف‏ها در حنجره و بينى و هموارى در هيئت بينى دليل خشك مزاجى است.

۶- نتيجه‏ گيرى از تاثيرپذيرى اندام:

اگر اندامى بدون زحمت و بسرعت گرم شود، دليل گرمى مزاج است، چه تغيير به همجنس آسان‏تر از تغيير به ضد آن است. اگر اندامى بدون زحمت و بسرعت سرد گردد دليل سردى مزاج است. اگر كسى بگويد كه مسئله بايستى برعكس باشد باين دليل كه هر چيزى از ضد خود تاثيرپذير است نه از همانند خود و اين نظر كه بيان كردى تاثيرپذيرى از همانند را شايسته‏تر نشان مى‏دهد، در پاسخ چنين گوئيم: آرى دو شبيه كه از حيث نوع و طبيعت همانند باشند از يكديگر تاثيرپذير نيستند. همچنانكه گرمتر و سردتر بهم شباهت ندارند و برهم تاثير مى‏گذارند، در اينجا نيز موضوع بحث دو نوع گرمى است كه نوعى گرمتر از نوع ديگر است و اختلاف در اين ميان همان اختلاف بين گرم و سرد است.

كم گرمتر در برابر بسيار گرم، صفت سردى را دارد و بوسيله گرم‏تر تاثيرپذير مى‏شود.

همچنين سردى از سردتر متاثر مى‏گردد، زيرا از حيث نوع و طبيعت آن دو شباهت كامل موجود نيست. وقتى يكى از آن بيشترها، كيفيت خود را نمو مى‏دهد بكمك حالت نيرومندترى كه در آن است مى‏شتابد و كيفيت آن حالت «كمتر» كاهش مى‏يابد و بحالتى درمى‏آيد كه كيفيتش را تغيير دهد و به آسانى قوى‏ترين فراگرفته خود را كمك نمايد. ليكن در اينجا چيز ديگرى هست كه به قسمتى از اين اشتراك بيش‏وكم حرارت و برودت كه بيش‏وكمى در برابر هم قرار مى‏گيرند ارتباط دارد. بعنوان مثال: گرم‏مزاج تاثير گرمى را بسرعت مى‏پذيرد زيرا گرمى بواسطه تاثير سردى- كه مانع به آرزو رسيدن مزاج گرم در اندازه سردى است- از كار بازمى‏ماند. اگر گرم و گرم‏تر بهم برسند و مانعى در راه نباشد، همديگر را در گرم كردن كمك مى‏كنند و اين كمك كردن حالت هر دو را تشديد مى‏كند.

اما اگر گرمى بخواهد اعتدال مزاج را از خارج بهم زند، قبل از هر چيز، گرمى غريزى درون به مقاومت در برابر آن مى‏پردازد. مثلا در برابر سم‏هاى كشنده گرم كه به بدن راه مى‏يابند، فقط گرمى غريزى است كه مقاومت مى‏كند و دفعش مى‏نمايد و گوهر آن را بتباهى مى‏كشاند.

گرمى غريزى ابزارى است در دست طبيعت كه وقتى گرمى زيان‏آور ببدن روى مى‏آورد، روح را به بيرون راندن زيان‏آور مى‏گمارد و بخار را دور مى‏سازد و آن را مى‏گدازد و ماده آن را مى‏سوزاند. همچنين وظيفه دارد كه زيان سرد وارد بر بدن را با ضد آنكه گرمى است دفع نمايد. اين خصوصيات به سردى تعلق نمى‏گيرد. كار سردى اين است كه با گرمى وارد، در نزاع افتد و بازش دارد و به مقابله با سرد وارد آمده كارى ندارد.

گرمى غريزى پاسدار رطوبتهاى غريزى است تا گرمى بيگانه بر آنها دست نيابد.

اگر گرمى غريزى نيرومند باشد، طبيعت مى‏تواند بوسيله آن در رطوبتها دستكارى كند و به پختگى و هضمشان برساند و خلط آنها را تامين كند زيرا رطوبتها در آن حالت پيرو طبيعتند و از گرمى بيگانه روگردان هستند و به عفونت نمى‏رسند. ليكن اگر گرمى غريزى ناتوان باشد طبيعت از رطوبتها كناره مى‏گيرد زيرا واسطه بين طبيعت و رطوبتها ضعيف است، باين جهت رطوبت‏ها متوقف مى‏شوند و از كار مى‏افتند و گرمى بيگانه بر آن‏ها مى‏تازد و چيره مى‏شود و رطوبتها حركاتى غير طبيعى مى‏يابند و عفونت ظاهر مى‏شود.

حرارت غريزى ابزار دست همه نيروهاست و سردى مخالف همه نيروها است. سردى در گوهر هيچ سودى ندارد و اگر نفعى خيزد از گرمى روى‏آور است. به اين جهت هم مى‏گويند گرمى غريزى و نمى‏گويند سردى غريزى. كسى كدخدائى بدن را به سردى نسبت نمى‏دهد، بلكه گرمى را كدخداى تن مى‏دانند.

۷- نتيجه‏ گيرى از خواب و بيدارى:

اعتدال در خواب و بيدارى نشانه اعتدال مزاج و بويژه نمايانگر نيكومزاجى مغز است. خواب بيشتر از حد نشانه ترى و سردى مزاج است و بيخوابى زياد علامت خشكى و گرمى مزاج و بويژه معرف گرمى و خشك‏مزاجى مغز است.

۸- نتيجه‏ گيرى از كنش‏ها:

اگر كنش‏ها در مجراى طبيعى باشند و در آنها بيش‏وكمى روى ندهد دليل اعتدال مزاج است. اگر حركات كنش‏ها رو به افراط نهادند دلالت بر گرمى مزاج دارد. اگر كنش‏ها رو به سرعت نهند و سريع‏تر از حالت اعتدال گردند- مانند سرعت نشو و نما و سرعت رستن مو و سرعت رويش دندانها- نشانه حرارت مزاج است. اگر كنش‏ها به سست حركتى‏

گرائيدند و در آنها درنگ ايجاد شد و يا ناتوان شدند، دليل بر برودت مزاج است. ممكن است ناتوانى، سستى‏گرائى و كوتاهى در وظيفه، بسبب مزاج گرم به كنش اندام روى آورد ولى در هر حال تغييرى در مجراى طبيعى روى داده است و با ناتوانى روبرو شده است.

همچنين امكان دارد كه بسيارى از كنش‏هاى طبيعى بسبب حرارت از ميان بروند و كاستى يابند، مانند خواب كه شايد مزاج گرم از بين برود يا كم گردد، ازاين‏روست كه برخى حالات طبيعى مانند خواب بسبب سرما فزونى مى‏يابند. ليكن همه احوال طبيعى چنين نيستند و براى آن شرطى وجود دارد و آن اينكه حالت مورد نظر مشابه حالت خواب باشد. خواب براى زندگى و بهبودى مورد نياز مطلق نيست، بلكه از اين است كه گاهى روح بر اثر خستگى دست از كار مى‏كشد و نياز به خواب دارد و يا به تنهائى از عهده انجام وظيفه و هضم غذا برنمى‏آيد و خواب مورد نياز واقع مى‏شود. بنابراين خواب در نتيجه عجزى حاصل مى‏شود و آن عجز بيرون شدن از مجراى طبيعت است، گرچه چنين بيرون‏شدنى طبيعى است و بايد باشد. از اين روى چنين حالتى را طبيعى ضرورى نامند و اسمى مشترك دارد. اين حالت طبيعى ضرورى بهترين نشانه مزاج معتدل است و در آن كنش‏ها تعديل مى‏يابند و به كمال مى‏رسند. اما اينكه دليل بر گرمى و سردى و خشكى و ترى باشد دليل تخمينى است و بطور كامل معلوم نيست. رسائى صدا و بلندى صوت، سرعت در سخن گفتن و پيوستگى گفتار، خشم، سرعت حركت و سرعت در بر هم نهادن و گشودن پلك‏ها نيز از كنش‏هاى قوى هستند كه دلالت بر گرمى مزاج دارند. با اينكه چنين كنشهائى جنبه عمومى ندارند و ويژه اندام خاصى هستند، باز دليل بر گرمى مزاج است.

۹- نتيجه‏ گيرى از مواد زائد:

با معاينه مواد دفع شده از بدن مى‏توان نشانه بيمارى را جست. چنانكه اگر براز و ادرار و عرق و نظير آن گرم و داراى بوى تند باشند و بوسيله اين مدفوعات مواد رنگ‏پذير رنگ بگيرند و برشتنى‏ها و پختنى‏ها برشته و پخته گردند، دليل بر گرمى مزاج است. حالات عكس آن‏ها، نشانه سردى مزاج بشمار مى‏آيد.

۱۰- نتيجه‏ گيرى از كنش و واكنش قواى نفسانى:

حالات قواى نفسانى نمايانگر مزاج آدمى است، مثلا خشمناكى زياد، بيتابى و آشفتگى، زرنگى، زودفهمى، اقدام، بيشرمى، خوش‏بينى، اميدوارى، سنگدلى، چالاكى، خلق مردانه، تنبلى كم و تاثيرپذيرى كم از هر چيز، نشانه گرمى مزاج است و حالات عكس آنها دليل بر سردى مزاج مى‏باشد. پايدارى در خشم، در آشتى، خيال‏پردازى، تودار بودن و نظاير آن، نشانه خشك‏مزاجى است. تاثيرپذيرى‏هاى زودگذر دلالت بر ترمزاجى دارند. خواب ديدن و رويا نيز از اين قبيل مى‏باشند. گرم مزاج‏ها در خواب مى‏بينند كه بر آتش مى‏سوزند و يا

قانون (ترجمه شرفكندى)، ج‏۱، ص: ۲۷۸

آفتاب‏زده مى‏شوند. سردمزاجها در خواب مى‏بينند كه يخ مى‏بندند و يا در آبسرد غوطه‏ورند. كسى كه خلط زياد دارد خواب همجنس خلط را مى‏بيند، همچنانكه گويند «شتر در خواب بيند پنبه‏دانه». همه اين علائم كه ذكر شد و يا اكثر آنها نمايانگر مزاج‏هاى اصلى هستند كه در خود بدن بوجود آمده‏اند. ليكن مزاج‏هاى بيگانه و عرضى نشانه‏هاى ويژه خود دارند:

دليل گرمى مزاج عرضى آن است كه گرمى بدن آزاردهنده مى‏شود و از آن درد تب روى مى‏آورد. بر اثر جوشش گرمى نيروى حركت بازميماند، تشنگى زياد دست مى‏دهد، در دهانه معده التهاب پديد مى‏آيد، دهن تلخ مى‏شود، نبض بسرعت مى‏زند و ناتوان مى‏گردد وزنش آن نامرتب مى‏گردد. بيمار با تناول گرم‏كننده‏ها آزار مى‏بيند و با خنك‏كننده‏ها تسكين مى‏يابد و در تابستان حالتش به تباهى مى‏رود.

علائم مزاج سرد و غير طبيعى عبارتند از: كم‏هضمى، تشنگى كم، سستى در مفاصل و زيادى تبهاى بلغمى. سرد مزاج غير طبيعى از سرماخوردگى و تناول خنك‏كننده‏ها آزار مى‏بيند و بوسيله گرم‏كننده‏ها تسكين مى‏يابد و در زمستان حالش بد است.

نشانه‏هاى ترمزاج غير طبيعى با نشانه‏هاى سردمزاج غير طبيعى مشابه است و علاوه بر آنها فروهشتگى، سيلان آب دهن، جريان مخاط و لينت شكم (انطلاق الطبيعه) و سوء هضم همراه دارد. بر اثر تناول تر بدرد مى‏آيد، خوابش زياد است و پلكهايش به خشكى و پژمردگى مى‏زنند (هيجان پلك).

علائم خشك‏مزاج غير طبيعى زبرى و بيخوابى و لاغرى است. چنين شخصى از تناول هرچه كه خشكى در آنست آزار مى‏بيند؛ با پاييز ناسازگار است و بوسيله ترى‏دهنده‏ها تسكين مى‏يابد؛ آب گرم و چربى لطيف را زود مى‏پذيرد و بدنش آنها را زود مى‏مكد. اين جمله را بايد بدانى‏

ابن سينا، حسين بن عبد الله - مترجم: شرفكندى، عبد الرحمن، قانون (ترجمه شرفكندى)، ۸جلد، سروش - تهران، چاپ: دهم، ۱۳۸۹ ه.ش.